هوای حوصله ام ابری است.....
هوای دلم طوفانی است
چشمی ازعشق می خواهم
تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
هنوز عشق در حول و حوش چشم من می چرخد
از من گرفته اند چشمانم را
کسی باب دلم نبود مرا در کوچه های محبت
هيخ زنى تمام نمى شود تا وقتى كارت زرد بى توجهى نشانش ندهند...
مردى كه كلاهش را بچسبد كه باد نبرد همين ترس، تمام دارايى عاطفى اش را تقديم باد مى كند...
حال دلم شبيه روزهاى آخر اسفند است، ميدود نميداند
امروز بعد از ۹۱ روز باریدم، نتوانستم قوی باشم ، نتوانستم خوشحالی ۱۰۰ روزه ام را افطار کنم، شکستم آنچنانی اذیت شدم که مثل شکستن نوکهای مداد رنگی ام بهت آب شدن آنچه به آن عشق می ورزیدم. ناراحتی پدر خوش